در اوج آگاهی ،آدمی خود را زندانی چهار زندگی می یابد: طبیعت ،تاریخ ،جامعه و خویش!
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن
آنان كه گذشته را به یاد نمی آورند محكوم به تكرار آن هستند
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 6:7 توسط مینا
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 6:4 توسط مینا
|
باز برگی نو درون دفترم
باز سطری تازه از مشق شبم
بازهم توفیق ِ زیبای نَفَس
باز آغوش فریبای قفس
باز اما شب به آخر می رسد
باز تکلیف ِ شبم سر می رسد
باز هم مشق شب ِ فردای من
باز اما پر غلط املای من
باز هم اشک یتیمی مستمند
باز هم فریاد مظلوم از کمند
باز هم تخته ، سیاه و گچ ، سفید
باز تبعیض سیاهان و سپید
باز هم روز از نو و روزی ز نو
باز فرهنگ ِ زر اندوزی ز نو . . .
باز هم آموزگار خوب من !
رحمتی کن مشق ها را خط بزن
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 6:3 توسط مینا
|
بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد
نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد
نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي
که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد
اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد
وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد
وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش ته بازار دهيد
کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شده است
ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد
ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز
درجواني ريه او شده بيمار دهيد
جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن دار دهید
چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم
به که دندان مرا نيز به آن يار دهيد
تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش
لااقل ت... مرا هم به طلبکار دهید
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 5:43 توسط مینا
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 5:31 توسط مینا
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 5:22 توسط مینا
|
خنده آدم ها هميشه از دلخوشي ني ست . گاهي شكستن دلي كمتر از آدم كشي نيست .
كاهي دل اينقدر
تنگ ميشه كه گريه هم كم ميياره . يك حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 12:2 توسط مینا
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 10:47 توسط مینا
|
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیه
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم :
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 10:46 توسط مینا
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 10:41 توسط مینا
|